السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

456

تفسير الميزان ( فارسي )

حقيقىاش كنيم ، و ضمير در * ( « ما أَشْهَدْتُهُمْ » ) * و در « انفسهم » را به ابليس و ذريه اش برگردانيم هم چنان كه ظاهر و متبادر از سياق هم همين است ولى مفسرين اقوال ديگرى دارند . يكى قول بعضى « 1 » از ايشان است كه گفته : مراد از « اشهاد » در خلقت ايشان مشورت كردن است كه به طور مجاز از آن تعبير به اشهاد فرموده . چون كمترين مراتب ولايت بر چيزى همين است كه در خصوص آن چيز با وى مشورت كنند و منظور از نفى اعتضاد نفى ساير مراتب استعانت است كه به وجهى مستلزم داشتن ولايت و سلطنت بر مولى عليه باشد . پس گويا فرموده : من در امر خلقت عالم با ايشان مشورت نكردم و از ايشان كمك نطلبيدم و هيچ نوع استعانت نكردم ، پس با اين حال ديگر از كجا اولياى مردم شدند ؟ . و اين تفسير اشكال دارد ، زيرا دليلى بر مجاز بودن اشهاد نيست و هيچ مانعى از حمل بر معناى حقيقى وجود ندارد تا بگوييم چون نمىشود بر معناى حقيقى حمل نمود لذا بر معناى مجازى حمل مىكنيم ، علاوه بر اينكه رابطه اى ميان مشاور بودن و ولايت ، به نظر نمىرسد تا مشاوره يكى از مراتب توليت و يا اظهار نظر يكى از درجات ولايت باشد . بعضى « 2 » از مفسرين اين معنا را چنين توجيه كرده‌اند كه مراد از اشهاد به طور كنايه ، مشاورت است و لازمه مشاورت آن است كه بر طبق خواست ايشان خلق كند و ايشان را آن طور كه دوست مىدارند يعنى كامل بيافريند . پس مراد از اينكه فرمود شيطانها شاهد و ناظر خلقت خود نبوده‌اند اين است كه خلقتشان آن طور كه دوست مىداشته‌اند كامل نبوده تا بتوانند داراى ولايت تدبير امور باشند . اشكال اين توجيه علاوه بر اشكال بر وجه سابق اين است كه اولا برگشت آن به اطلاق لفظ و اراده لازمه آن است آن هم لازمه اى كه واسطه برمىدارد ، زيرا اشهاد به ادعاء مفسر مذكور مستلزم مشاوره است ، و مشاوره مستلزم خلقت بر طبق خواست مشير است ، و خلقت بر طبق خواست مشير مستلزم آن است كه آنچه مشير دوست مىدارد خلق كند ، و خلقت آنچه مشير دوست دارد مستلزم آن است كه او را كامل خلق كند و كمال خلقت مستلزم صحت ولايت است ، پس اطلاق لفظ اشهاد و اراده كمال خلقت و يا صحت ولايت از قبيل كنايه از لازم معنا است آن هم لازمه اى كه در ما وراى چهار يا پنج لازمه ديگر قرار دارد ، و كتاب مبين اجل از اين گونه لغو گويىها است . و ثانيا اين توجيه اگر صحيح باشد تنها در اشهاد آنان نسبت به خلقت خودشان درست

--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 296 .